۱۳۸۸/۹/۶

قاتل زنجیره ای خانوادگی

دخترم می‌گوید: « کاش تفنگ داشتم » تلویزیون روشن است و برنامه کودک پخش می کند. فکر می کنم لابد بچه ام تحت تاثیر حرف های شعاری مجری درباره هفته بسیج یا مبارزه با استکبار جهانی قرار گرفته.
می گوید:« می‌دونی با تفنگ چی کار می‌کردم مامان؟ » یاد انشاهای قدیم خودمان در مدرسه می‌افتم که موضوع «کاش...» بهمان می دادند ومی‌نوشتیم کاش از تفنگ ها گل بیرون می آمد و از این مزخرفات.
می پرسم:«تفنگ داشتی چی کار می کردی؟» می‌گوید: «می‌زدم همه این خاله، عمو، دایی ها را می کشتم» نگران نگاهش می کنم. کی دخترم این همه خشن شد که انگیزه قتل های دسته جمعی خانوادگی پیدا کند و من نفهمیدم؟
ادای خاله و عموی مورد نظر را که در می آورد تازه می فهمم منظورش انبوه قوم و خویش هایی است که تازگی ها در برنامه های کودکان ظاهر می شوند، چایی نخورده خودشان را فامیل اعلام می کنند و قربان صدقه می روند. خاله فلان، عمه بهمان، عمو ایکس و دایی ایگرگ .
می گوید: «مامان! اینا چرا این قدر لوس اند؟ دلم می خواد خفه شون کنم این قدرحرف بیمزه می زنند» جوابی ندارم بدهم و بیشتر دلم می خواهد بگویم خواستی بروی، من را هم صدا کن، من هم توی آن سازمان یکی دو نفرمجری و مدیر،کاندید دارم برای ترور! ولی وقتی مامان هستی از این حرف ها نمی زنی. صدایم را از آن مدل های همه چی دان مامانی می کنم ومی گویم«عزیزم! خوب شاید تو بزرگ شدی که اینها به نظرت لوس می آیند. بعد هم دخترم! آدم از هرکی بدش می آید که تفنگ نمی گیرد برود او را بکشد»( یکی توی سرم می پرسد چرا؟ اگر توانستی الآن برای این حرفت یک استدلال بیاوری).
می گوید: «پس چرا ما الآن خونه مادربزرگه و مدرسه موشها را که می‌گی بچگی شما پخش می کرده می بینیم به نظرمون بیمزه نمی آد؟» چی دارم بگویم؟ بگویم دخترم برای ما در بچگی ارزش قائل بودند و وقت می گذاشتند و فکر می کردند و هنر به خرج می دادند وبرنامه می ساختند ولی الآن می روند از توی کوچه یا از فامیلهای خود صدا و سیمایی ها یک آدم شیرین عقل که بتواند اداهای عجیب از خودش درآورد می آورند برای شما. حتی زحمت نمی کشند متن حرف هایش را اندکی تنظیم کنند*. واقعا چی دارم بهش بگویم که سیاه نمایی نشود و بچه ام آینده اش در این مملکت خراب نشود؟
مادری، از این مسابقه هایی است که دینگ "وقت شما تمام شد"ش را خیلی زود می زنند. نمی توانی زیاد فکر کنی وسریع باید یک جوابی بدهی حتی اگر صدای خنده تمام تماشاچیان داخل استودیو را توی گوش خودت بشنوی مجبورنیستی تلویزیون ببینی دخترم! اصلا برو مشقهاتو بنویس»( آخر منطق مادرانه)
دخترم که می رود مشقهایش را بنویسد، فکر می کنم که خوب است دخترم دیگر مدرسه می رود و برنامه کودک صبح های وسط هفته را نمی بیند. عالمی دارند برنامه های صبح های هفته. بس که خاله ها دستشهایشان را به طرزهای عجیبی در هوا تکان می دهند و لبهایشان را غنچه می کنند یا زیادی کش میدهند و می گویند دوستون دارم، به نظر می آید برنامه را برای کودکان ریش و سبیل دار دارند پخش می کنند! ( اگر شوهرتان هفته دیگر اظهار تمایل کرد بچه را صبح نگهدارد که شما با خیال راحت بروید خرید یا کلاس، اصلا تعجب نکنید)


* همین جا برنامه فتیلیه را از تمام حرفهایی که در بالا زدم استثنا کنم که حقی زایل نشود. انصافا برنامه خلاق فوق العاده ای است و برایش زحمت کشیده می شود.یادم باشد درباره فتیله حتما یک پست می گذارم.

۵ نظر:

  1. از خاطرات یه تبهکار!۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۰

    گرچه" تربچه"دیگه پخش نمیشه ولی اون هم محشر بود...من مثل بچه ها پای تلویزیون صبحانه میخوردم تا یه خطش رو جا نندازم!!اون روزا برای امتحان تخصص درس میخوندم و سر کار نمیرفتم...به هر حال منم دلم تفنگ میخواد...والبته سوژه هام جاهای متفاوتی هستن....سرکار.توی خیابون .توی جعبه جادو وراستش توی خونه!!!!

    پاسخحذف
  2. سلام
    خیلی خوب بود.وقتی جلوی خودتان را نمی گیرید که بعضی چیزها را ننویسید و بی خیال ملاحظات می شوید متن عالی از کار در میاد. کاش همیشه اینطور می نوشتید.

    پاسخحذف
  3. ba dokhtaretan movafegham, ama ba khodetan na! chon fitile ham az mozakhraftarin va bad -amuz tarin barnamehast. harchand barayash zahmati keshide shode bashad va harchand 3-4marede gondeye 40-50 sale khodeshan ra bokoshand baratye shad va amuzande!!! kardane barname

    پاسخحذف
  4. Fitile bishtar aamoozeshe raghasiye ta chizaye dige!!!

    پاسخحذف