۱۳۸۸/۱۲/۲

رسالت-رسالت

اگر دیدی جوانی ایستاده در« میدان رسالت»، سرش را می آورد توی تاکسی و به راننده می گوید: « آقا رسالت!»، بدان .....
 

چقدر تازگی تعداد آدمهایی که این اشتباه را می کنند زیاد شده. عجیب تر؛ خود راننده هایند که اصلا دیگر از این دست اشتباهات تعجب هم نمی کنند. حتی لبخند هم به لبشان نمی آید. انگار که هر چیزی در این شهر طبیعی باشد، هرنوع حواس پرتی معمولی باشد. راحت می گذرند. جوری که انگار فقط مسیرشان از رسالت به رسالت نیست و طرف باید صبر کند برای ماشین بعدی. حتی صبر نمی کنند طرف تته پته اش را بکند و حرفش را درست کند. 
شهر ترسناکی شده است. 

۵ نظر:

  1. سلام
    نمیدونم چی بگم ولی با جمله آخر واقعا موافقم؛ جداً که ترسناک شده...

    پاسخحذف
  2. از خوابگرد اومدم اینجا.لذت بردم واقعا و به پست قبلی لینک دادم.موفق باشید.

    پاسخحذف
  3. وقتی کیفم از بالای پله های پل هوایی قل خورد و رفت پایین و هیچکدام از کسانی که داشتند از پله ها بالا میامدند به خودشان زحمت گرفتن کیفم را ندادند....فهمنیدم که خیلی ترسناک شده تهران...بیزارم از رنگ خاکستری تند.بیزارم.

    پاسخحذف
  4. بنازم به شهر خودم....

    پاسخحذف