۱۳۸۹/۳/۲۳

امشب شان

این قدر دوست دارم که مادرم و خواهرهایم و مذهبی‌های خوب، زمان و مکان را یک عنصر زنده میدانند و باهاش روابط دارند.
برایشان فرق می‌کند الآن رجب است یا جمادی الاول. برایشان فرق می‌کند الآن کجای ماه است ؟ جمعه است که باید دعای سمات بخوانند یایک روز دیگر. با روح این عنصر زنده ارتباط می‌گیرند . مکان هم برایشان همین طور است. مادرمن، شمال و جنوب و شرق و غرب اش با رو به قبله و پشت به قبله و رو به امام رضا و پشت به امام رضا معلوم می‌شود.فرق روح مسجد و خانه و حرم و صحن را می‌فهمد. زمان ومکان برایش زنده است. آن قدر زنده که می تواند خدا را به حق این وقت ساعت یا به حق این ماه عزیز یا این جای عزیز قسم بدهد. حسرت می‌خورم بهشان که دنیایشان این قدر معنی‌دار است. مرده و یک رنگ و جامد نیست.خیلی فرقش است که روزی که چشمت را بهش باز کردی به نظرت فقط یک روز باشد یا یک موجود زنده که با تو یک رابطه‌ای دارد.زندگی کردن توی دنیایی که پر از نشانه‌و راز است ، لابد خیلی کیف دارد. دست کم کم اش اینکه هیجان‌انگیزتر از نفس‌کشیدن در یک دنیای صامت بیجان و بی‌رنگ است که مثل یک چهارچوب بیرون تو ایستاده و ربطی به تو ندارد.
. خوش به حال مادرم و خواهرهایم و مذهبی‌های خوب که امشبشان شب اول رجب است

۱۳ نظر:

  1. خوش به حالشان.دلم برای شنیدن صدای منادی رجب لک زده.یادم نمیاد....
    خدایا رجب وشعبان را (حتی)برای ما(که نمی فهمیمش)مبارک کن و ما را به رمضان برسان.آمین

    پاسخحذف
  2. ...مذهبی های خوب...

    چی شد که همه چی شد یه چارچوب صامت وبی جان

    چی شد که همه چی شد یه نوستالژی

    ..باما چه کردند؟

    پاسخحذف
  3. خوش به حال همه شان که رازها و نشانه ها را دنبال می کنند.

    پاسخحذف
  4. سلام. فقط مي توانم بگويم كه اين پست عالي بود.... عالي..........اول تو گوگل ريدر خوندم و بعد هم راضي نشدم مي خواستم اينجا اينو بگم...

    پاسخحذف
  5. گاهی برای من هم نوستالوژی دارد. اما خیلی داره کم میشه این حالت. نوستالوژی هم دوجوره. نوستالوژی واقعگرایانه و نوستالوژی موزه ای. برای من از این حالت دومه. توضحیش رو حال ندارم بدم

    پاسخحذف
  6. cheghadr barayam malmoos shod in aye ghoran ke zaman o makan ham be aamale shoma shahdat khahnad dad...chon zendeand.. chon nazerand...
    mamnoon baraye fekr o neveshtare aliiton..

    پاسخحذف
  7. مهدیه مامان ویانا۲۴ خرداد ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۴۱

    منم خیلی وقته رجبو نفهمیدممممم
    حیفففف

    پاسخحذف
  8. شیفته قلمتونم....سلامت و شاد باشید...

    پاسخحذف
  9. قامتمان راست شد چون اين نويسه را خوانديم ، بعد از اين همه نويسه هاي لهو.
    سلامت باشيد.

    پاسخحذف
  10. سلام
    از امشبشون هم کاش می نوشتید ... شب آرزوها ...

    پاسخحذف
  11. منم هميشه يه فكرايي شبيه اين تو سرم بوده، به خودم ميگم بازه هاي زماني و نامگذارياشون قراردادهاي بين آدما هستن، چه طوريه كه جنبه ي فرازميني پيدا ميكنن؟ ولي شما خيلي بهتر بيانش كردي. يه معني و آب و رنگي به جزييات زندگي ميدن، دليل خوبيه.

    پاسخحذف
  12. مذهبیِ خوب نیستم اما هنوز این روزها و تاریخ ها برایم معنا دارد، گاهی توی این صفحات اصرار دارم دوستانم را هم خبر کنم، نمیدانم چرا اما انگار روی شانه ام میافتد گاهی...
    .
    نوشته تون حسِ خوبی داشت...‎

    پاسخحذف